English
معادل سازی اصطلاحات مدیریت فناوری
فرهنگستان زبان و ادب فارسی در یک همکاری مشترک با انجمن مدیریت فناوری ایران و با تشکیل کارگروهی مجزا، اقدام به معادل گزینی برای اصطلاحات و واژه های مورد استفاده در مدیریت فناوری نموده است.

اعضا این کارگروه عبارتند از:
 خانم دكتر بشارتي‌راد و آقايان دکترسیدسپهر قاضی‌نوری، دكتر محمدرضا آراستی، 
دکتر سیدحبیب‌الله طباطبائیان، دکتر احمد جعفرنژاد، دكتر جعفر باقري نژاد
مهندس کامران باقری،  و آقاي مهندس رضا نقی‌زاده

نمايندگان فرهنگستان: خانم‌ها خدادادي و محمودنژاد

این کارگروه تا کنون برای تعدادی از لغات این حوزه معادل فارسی ارائه کرده است که در زیر فهرست آن را مشاهده می نمایید. انجمن مدیریت فناوری ایران از علاقه‌مندان حوزه مدیریت فناوری دعوت می‌نماید تا با ارایه نظرات و پیشنهادات ارزشمند خود، این کارگروه را در جهت بهبود گزینش لغات، یاری رسانید.

واژه‌های معادل برای واژگان بیگانه و توضیحات مربوطه

 

واژة بيگانه

معادل پيشنهادي

توضيحات

1

management of technology

abb.MOT

syn.technology management

مديريت فنّاوري

حوزه‌اي ميان‌رشته‌اي كه هدفش برنامه‌ريزي و توسعه و پياده‌سازي توانمنديهاي فنّاورانه براي شكل‌دهي و دستيابي به اهداف عملياتي و راهبردي سازمان‌ها است

مثال: مديريت فنّاوري حلقة مهم در فرايند تجاري‌سازي دستاوردهاي پژوهشي است.

2

technological management

مديريت فنّاورانه

به‌كارگيري فنّاوري براي پيشبرد تمامي كاركردهاي سازماني

مثال: مديريت فنّاورانه موجب ارتقاي بهره‌وري در كاركردهاي سازماني مي‌شود.

3

invention

اختراع

راه‌حل فني جديد براي يك مشكل كه مي‌تواند در قالب يك محصول يا فرايند تجلي يابد

مثال: برق بزرگترين اختراع تاريخ بشر است.

4

inventor

مخترع

 

5

innovation

نوآوري

ايده‌اي نو يا اختراعي كه در عمل به‌كار گرفته شده و ارزش‌افزا باشد

مثال: استفاده از ترازوهاي يك‌كفه‌اي يك  نوآوريدر حوزة توزين است.

6

innovator

نوآور

 

7

technological innovation

نوآوري فنّاورانه

نوعي از نوآوري كه برپاية فنّاوري انجام مي‌شود

مثال: نوآوري فنّاورانه شرط حفظ موقعيت رقابتي سازمان‌هاي فنّاوري‌محور است.

8

innovation management

مديريت نوآوري

برنامه‌ريزي و سازمان‌دهي و هدايت و كنترل فرايند نوآوري از ايده تا ارزش‌افزايي

مثال: مديريت نوآوري بايد در كنار نوآوران قرار گيرد تا كار آنان به نتيجه برسد.

9

innovativeness

نوآوري‌پروري

ساختار و نظام و فضاي كلي يك كشور يا سازمان كه رفتارهاي نوآورانه را پشتيباني و تشويق مي‌كند

مثال: مراكز رشد فناوري مي‌توانند نوآوري‌پروري را در سطح ملي بهبود دهند.

10

process innovation

نوآوري فرايند

نوآوري در روش يا سازمان انجام كار

مثال: نوآوري فرايند معمولاً به بهبود كارايي مي‌انجامد.

11

product innovation

نوآوري محصول

ارائه محصولات (كالا و خدمات) جديد يا بهبود ويژگي‌ها يا كاربردهاي محصولات موجود كه ارزش‌افزا باشند

مثال: نوآوري محصول راهي براي نفوذ به بازارهاي جديد است.

12

product platform

سكوي محصول

مجموعه‌اي از اجزاي ثابت كه تنوع و تكامل‌پذيري محصول را از طريق محدود كردن پيوند ديگر اجزا ممكن مي‌كند

مثال: سكوي محصول در خودرو شامل سامانه‌هاي نيروي محركه و سامانة ترمز و سامانة تعليق مي‌باشد.

13

platform innovation

نوآوري سکو

نوعي نوآوري که منجر به ايجاد سکوي جديد يا بهبود اساسي سکوي موجود شود

مثال: از انواع نوآوري سکو مي‌توان کامپيوترهاي شخصي و قطعات سيليکوني و چاپگرهاي ديجيتالي و پايگاه‌هاي داده و ماهواره‌ها را نام برد.
مثال: جایگزینی بزرگ‌رایانه‌ها با رایانه‌های شخصی، یک نوآوری سکو تلقی می‌شود.
14 innovation process فرآيند نوآوري  

فرآیندی که نوآوری در طی آن اتفاق می‌افتد

مثال: فرايند نوآوري از پيشينه تاريخي و بافت فرهنگي آن صنعت تاثير مي‌پذيرد و در صنايع گوناگون ويژگي‌هاي خاص خود را دارد.

15

disruptive technology

فناوری برافکن

 

فناوری‌هایی که مبانی رقابت فناوری را تغییر می‌دهند و صنایع و بازارهای جدید را بنیان می‌نهند و بهبودیافتۀ فناوری‌های موجود نیستند

مثال:ماشین حساب در مقایسه با چرتکه یکفناوری برافکنبه حساب می‌آید.

معادل‌هاي مطرح‌شده:فناوری سامان‌گسل، فناوری نظام‌گسل، فناوری برانداز، فناوری برافکن، فناوری برهم‌زننده، فناوری انقلابی، فناوری بنیادین

16

disruptive innovation

نوآوری برافکن

 

نوعی نوآوری که نتیجه مستقیم فناوری برافکن است

مثال:اینترنت یکی از برگترین نوآوری‌های برافکنتا به امروز بوده است.

17

radical innovation

نوآوری ریشه‌ای

 

نوآوری که فناوری‌های موجود را منسوخ می‌کند اما مبانی رقابت را تغییر نمی‌دهد

مثال:دانش لازم براینوآوری ریشه‌ایبسیار فراتر از دانش موجود است.

مثال:ظهورترانزیستور در صنعت تلویزیوننوآوری ریشه‌ایاست که باعث تغییر اساسی این صنعت شد.

معادل‌هاي مطرح‌شده در گروه:نوآوری ریشه‌ای، نوآوری انقلابی، نوآوری اساسی، نوآوری آنی، نوآوری دفعتی

18

incremental innovation

نوآوری تدریجی

 

بهبود اندک در محصولات یا فرایندهای موجود

مثال:نوآوری تدریجیبرای حفظ موقعیت رقابتی شرکت ضروری است.

مثال:نوآوری تدریجیبنگاه راهبردی محتاطانه برای رقابت است.

معادل‌هاي مطرح‌شده:نوآوری تدریجی، نوآوری تکاملی، نوآوری افزایشی، نوآوری فزاینده

19

architectural innovation

نوآوری معماری

 

نوعی نوآوری که دانش اجزا و مفاهیم پایه‌ای آنها بدون تغییر مانده اما دانش پیوند میان اجزاء تغییر یافته است

مثال:نوآوری معماریغالباً یک نوآوری برافکن به حساب می‌آید.

مثال:نوآوری معماریمولود توان تفکر تجریدی در سامانه‌های موجود است.

مثال:درنوآوری معماریهدف کاهش وابستگی متقابل اجزاء به هم می‌باشد.

20

component innovation

نوآوری اجزاء

 

نوآوری که توانمندی اجزاء سامانه را بهبود می‌دهد

مثال:بسیاری از صنایع خودروسازی، نوآوری اجزاء را مبنای حرکت‌های نوآورانۀ خود قرار داده‌اند.

معادل‌هاي مطرح‌شده:نوآوری اجزاء، نوآوری جزء،نوآوری مؤلفه

21

open innovation

نوآوری باز

 

نوعی نوآوری که در آن ایده‌های خوب و باارزش می‌توانند از درون یا بیرون سازمان سرچشمه بگیرند و از درون یا بیرون سازمان به بازار راه یابند

مثال:درنوآوری بازشرکتها با استفاده از ایده‌ها و فناوری‌های بیرون از سازمان، رساندن محصول به بازار را سرعت می‌بخشند.

22

creativity

آفرینندگی، خلاقیت

مصوب روانشناسی- گروه موافق این مصوب است

23

soft technology

فناوری نرم

 

فناوری‌هایی که مبتنی بر کاربرد علوم انسانی در تولید محصولات غیرفیزیکی در حوزه‌های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و روانشناختی هستند

مثال:تدوین ره‌نگاشت فناوری یا کارگردانی یک فیلم سینمایی نمونه‌هايي از فناوری نرم است.

24

capital–intensive technology

فناوری سرمایه­بَر

 

فناوری­هایی که در آن سرمایۀ فیزیکی در میان عوامل موجود، نقش محوری دارد

مثال:فناوری­های اصلی پالایشگاه­هافناوری­های سرمایه­برهستند.

معادل‌هاي مطرح‌شده:فناوری سرمایه­بر، فناوری سرمایه‌محور

25

labor–intensive technology

فناوری کاربر

 

فناوری­هایی که در آن منابع انسانی در میان عوامل موجود، نقش محوری دارد

مثال:کشاورزی نیمه ‌مکانیزه(نيمه‌صنعتي) نمونه‌ای از به‌کارگیریفناوری‌های کاربراست.

26

market pull

کشش بازار

 

تقاضای انباشتۀ بازارهایی که در جستجوی محصولات (کالا و خدمات) جدید برای حل مشکل خود هستند

مثال:بسیاری از نوآوری­ها در بخش سلامت ناشی ازکشش بازاراست.

شیوع ایدز در جوامع موجبکشش بازاربرای تولید واکسن آن شده است.

27

technology push

فشار فناوری

 

پاسخي فناورانه ناشی از گسترش مرزهای دانش که به دنبال مشکلی برای حل کردن است

مثال:فناوری­های برافکن معمولاً حاصلفشار فناوریهستند.

اختراع ترانزیستور حاصلفشار فناوریاست.

28

innovation intermediary

واسط نوآوری

 

عامل تسهيل‌گر ارتباط بين نهادهاي فعال در نظام نوآوري

مثال:دفاتر ارتباط بين دانشگاه و صنعتواسط نوآوريدر نظام نوآوري کشور ما محسوب مي‌شوند.

معادل‌هاي مطرح‌شده:واسطۀ نوآوری، میانجی نوآوری، واسط نوآوری

29

technology broker

کارگزار فناوری

 

عاملي که از طريق ايجاد ارتباط ميان راه‌حل‌هاي موجود با بخش‌ها و فناوري‌هاي ديگر خلأهاي اطلاعاتي و دانشي را از بين مي‌برد

مثال:کارگزار فناورینقش تسهیل‌کننده در انتشار و انتقال ایده‌ها دارد.

وظیفه تسهیل انتشار و انتقال ایده‌ها بر عهدۀکارگزار فناوریاست.

معادل‌هاي مطرح‌شده:واسطۀ فناوری، کارگزار فناوری

30

innovation systems

نظام نوآوری

 

شبکه‌ای متشکل از نهادهای خصوصی و عمومی که فعالیت‌ها و تقابلات صورت‌گرفته در آن باعث شکل‌گیری و صادرات و اصلاح و انتشار فناوری‌های جدید می‌شود

مثال:نظام نوآورییک مفهوم اجتماعی است که بهینگی در آن کاربرد ندارد.

31

innovation survey

پیمایش نوآوری

 

اندازه گيري فعاليت‌هاي نوآورانه

مثال:پیمایش نوآوریاز الزامات سیاست‌گذاری علم و فناوری در سطح کشور است.

معادل‌هاي مطرح‌شده: مطالعات نوآوری، پیمایش نوآوری، بررسی نوآوری

32

 

technology identification

شناسایی فناوری

 

کسب آگاهی از طریق تهية فهرستي از فناوري و طبقه‌بندي آنها وممیزی فناوریو جمع‌آوری داده‌ها و فرایند پرورش اطلاعات و فناوري‌هایی که بواسطۀ توسعۀ فناوري و یا تغییرات بازار برای شرکت اهمیت دارند یا خواهند داشت

مثال:از راه‌هایشناسایی فناوريهای نوآيند، برگزاري همایش‌ها و دريافت بازخورد فروشندگان و نشريات با موضوع فناوري‌هاي مرتبط مي‌باشد.

معادل‌هاي مطرح‌شده در گروه:شناسایی فناوری، شناخت فناوری

33

technology selection   

انتخاب فناوری

 

تصمیم‌گیری دربارة انتخاب فناوری‌هایی که شرکت باید براي تطبیق فناوری‌ها با راهبردهای شركت و با توجه به سطح راهبرد کسب و کار مورد حمایت یا توسعه قرار دهد.

مثال:انتخاب فناوري‌هاي مناسب پايۀ توسعۀ محصولات آينده هر شرکت است.

34

technology acquisition

اکتساب فناوری

 

فرایندی که طی آن فناوری‌های برگزيده از طریق طیفی از روش‌های مختلف شامل خرید يا همکاری و مشارکت یا توسعه درونی کسب می شوند

مثال:اکتساب فناوریاز طریق انتقال یا خلق فناوری انجام می‌شود.

معادل‌هاي مطرح‌شده:اکتساب فناوری، کسب فناوری، فراگیری فناوری

35

technology exploitation

بهره‌برداری فناوری

 

جذب و پیاده‌سازی و به‌کارگیری فناوری برای کسب سود یا منافع دیگری که شرکت در پی کسب آنهاست

مثال:بهره‌برداری فناوریکسب‌شده، پیش‌شرط کارکرد اقتصادي بنگاه است.

معادل‌هاي مطرح‌شده:بهره‌برداری ازفناوری،بهره‌برداریفناوری

36

technology implementation

پیاده‌سازی فناوری

 

تبديل فناوري کسب شده به فناوري مفيد و سودمند از طريق تغييراتي در طراحي فرايندهايي مانند آموزش كاركنان و تغييرات فرهنگي و بازسازي سازماني و نظام‌هاي پيشرفت و پاداش

مثال:پیاده‌سازی فناورینیازمند تطبیق فناوری با شرایط سازمان است.

معادل مطرح‌شده: به‌كارگيري فناوري

37

technologyprotection

حفاظت فناوری

 

جلوگیری از انتشار ناخواسته دانش و مهارت به‌کاررفته در محصولات و نظام‌های تولید از طریق ثبت اختراع و حفظ منابع انساني و اعطاي حق امتياز و مانند آنها براي اطمینان از اینکه مزایای حاصل از فناوری فقط در اختیار شرکت دارندهآنباشد

مثال:ثبت اختراعات موجبحفاظت فناوریمی‌شود.

معادل‌هاي مطرح‌شده:محافظتاز فناوری، حفاظت از فناوری، حفاظت فناوری

38

joint ventures

سرمايه‌گذاري مشترك

 

توافقي قانوني كه طي آن دو يا چند سازمان دانش و منابع خود را براي توسعه يك فناوري يا توليد يك محصول و تكميل يكديگر در قالب يك سازمان جديد به مشاركت مي‌گذارند

مثال: چنانچه همكاري مشترك به ايجاد يك واحد حقوقي جديد منجر نشود نمي‌توان از عبارتسرمايه‌گذاري مشتركاستفاده كرد.

39

absorptive capacity

ظرفيت جذب

 

توانايي سازمان در اكتساب و دروني‌سازي و به‌كارگيري دانش و فناوري دريافت‌شده از خارج سازمان

مثال: وجود واحدهاي تحقيق و توسعه موجب افزايشظرفيت جذبفناوري در صنايع خواهد شد.

40

technology license

حق امتياز فناوري

 

مجوز استفاده از فناوري كه طي يك مبادله تجاري از سازماني به سازمان ديگر داده مي‌شود

مثال: اغلب صنايع دانش فني و توليدات خود را از خريدحق امتياز فناوريبه‌دست مي‌آورند.

41

technology licensing

اعطايحق امتياز فناوري

مبادلة تجاري حق امتياز فناوري

42

technology licensing in

دريافت حق امتياز فناوري

خريد مجوز بهره‌برداري فناوري از سازماني كه مالك آن است

43

technology licensing out

واگذاري حق امتياز فناوري

فروش مجوز بهره‌برداري فناوري به متقاضي آن

44

technological capability

توانمندي فناورانه

ميزاني از تسلط بر فناوري از بهره‌برداري صرف تا خلق آن

مثال:توانمنديهاي فناورانهمبتني بر عواملي مانند آموزش و تحقيق و توسعه و انتقال فناوري است.

45

technology adoption

syn.adoption of technology

پذيرش فناوري

فرايند اخذ تا پياده‌سازي فناوري جديد

مثال:پذيرش فناوريمستلزم ايجاد جريان دانش از منبع به گيرنده آن است.

46

technology accumulation

انباشت فناوري

 

افزايش تدريجي توانمنديهاي فناورانه

مثال: توجه به مديريت دانش در سازمان انباشت فناوري را تسهيل مي‌كند.

47

technology auditing

ممیزی فناوری

 

تجزیه و تحلیل دارایی‌های فناورانۀ بنگاه

مثال: برای تعیین جایگاه رقابتی بنگاهممیزی فناوریآن ضروری است.

48

 

technology assessment

abbr.TA

ارزیابی فناوری

 

فرایندی علمی و تعاملی و ارتباطی که به بررسی اثرات اقتصادی و فنی و پیامدهای زیست‌محیطی و اجتماعی فناوری می‌پردازد و می‌تواند منجر به تنظیم نحوۀ مواجهة جامعه با فناوری شود

مثال:ارزیابی فناوریبخشی از اطلاعات لازم برای سیاستگذاری فناوری را فراهم می‌کند.

معادل‌های مطرح‌شده: ارزیابی فناوری، ارزش‌یابی فناوری

49

technology evaluation

ارزش‌یابی فناوری

 

بررسی قابلیت‌ها و تاثیرات ايجادشده از ظهور و به‌کارگیری یک فناوری

مثال:ارزش‌یابی فناورییک بنگاه، پیش‌شرط ضروری برنامه‌ریزی راهبردی فناوری برای آن بنگاه است.

معادل‌های مطرح‌شده: ارزش‌یابی فناوری، ارزیابی فناوری، سنجش فناوری

50

technology roadmap

ره‌نگاشت فناوری

 

ترسیم مسیر و زمان‌بندی دستیابی به اهداف تجاری سازمان از طریق توسعه و به‌کارگیری فناوری

مثال:ره‌نگاشت فناوری، چهارچوبی برای همسوسازی عناصر راهبردی مختلف به منظور رسیدن به اهداف سازمان است.

معادل‌های مطرح‌شده: ره‌نگاشت فناوری، نقشۀ‌راه فناوری

51

critical technology

فناوری حیاتی

 

نوعي فناوری که برای امنیت و رفاه جامعه در سطح ملی و انجام موفقیت‌آمیز عملیات در سطح سازمانی کاملاً ضروری است

مثال: تعیینفناوری‌های حیاتی، روشی برای اولویت‌گذاری فناوري در بنگاه‌ها و کشورها است.

معادل‌های مطرح شده: فناوری حیاتی، فناوری کلیدی، فناوری بحرانی

52

technology monitoring

پایش فناوری

 

شناسایی و رهگیری پیشرفت‌های فناوری برای حفظ جایگاه رقابتی

مثال: متخصصان ایرانی مقیم خارج از کشور می‌توانند به عنوان دیده‌بانان علم و فناوری بهپایش فناوریبپردازند.

معادل‌های مطرح‌شده: دیده‌بانی فناوری، پایش فناوری، رصد فناوری

53

 

intellectual property

abbr.IP

مالكيت فكري

 

مالكيتي قانوني كه نتيجة تلاش‌هاي خلاقانه در حوزه‌هاي صنعتي و علمي و ادبي و هنري است

مثال: سند ثبت اختراع از مصاديقمالكيت فكرياست.

54

 

intellectual property rights

abbr.IPR

حقوق مالكيت فكري

حقوقي قانوني كه نتيجة تلاش‌هاي خلاقانه در حوزه‌هاي صنعتي و علمي و ادبي و هنري است

55

patent

سند ثبت اختراع

 

سندي قانوني كه براساس آن، پس از افشاي عمومي اطلاعات اختراع، ديگران براي مدتي محدود از به‌كارگيري يا فروش آن بدون اجازه مخترع منع مي‌شوند

مثال: آمار سندهاي ثبت اختراع از نشانگرهاي مرسوم توسعة فناوري در كشورهاي مختلف است.

56

patent office

اداره ثبت اختراع

 

سازماني دولتي يا ميان‌دولتي كه حق ثبت اختراع را در اختيار دارد و با تقاضانامة ثبت اختراعي كه داراي ويژگي ثبت‌پذيري باشد موافقت و در غير اينصورت مخالفت مي‌كند

مثال:اداره ثبت اختراعدر ايران زيرنظر (وابسته به) قوة قضائيه است.

57

patent application

تقاضانامة ثبت اختراع

 

درخواستي كه به اداره ثبت اختراع ارائه مي‌شود تا حق انحصاري ثبت اختراع به مخترع آن داده شود

مثال:تقاضانامة ثبت اختراعشامل شرح اختراع و مجموعه‌اي از اطلاعات شناسنامه‌اي آن است.

58

patent attorney

وكيل ثبت اختراع

 

وكيلي (شخصي حقيقي يا حقوقي) كه از طرف مخترع تقاضانامة ثبت اختراع را تهيه و پيگيري مي‌كند و وكيل او در دادرسي‌هاي قانوني است

مثال: آشناييوكيل ثبت اختراعبا مباني فني آن اختراع ضروري است.

59

patent agent

نمايندة ثبت اختراع

 

شخصي حقيقي يا حقوقي كه به نمايندگي از طرف مخترع تقاضانامة ثبت اختراع را تهيه و پيگيري مي‌كند اما نمايندة مخترع در دادرسي‌هاي قانوني نيست

مثال:نمايندة ثبت اختراعگواهي وكالت ندارد.

60

patentability

ثبت‌پذيري اختراع

 

قابليت يك اختراع در احراز شرايط لازم براي ثبت

مثال: از مهم‌ترين الزاماتثبت‌پذيري اختراعتازگي آن است.

 
 

کلیه حقوق این وب سایت برای انجمن مدیریت فناوری ایران محفوظ است.